هژبر یزدانی از چهره های سرشناس و ثروتمند سالهای پیش از انقلاب، روز ۲۸ فروردین در سن ۷۶ سالگی در کاستاریکا در گذشت.
هژبر در خانواده ای گله دار در سنگسر اطراف سمنان متولد شده بود و خودش نیز از همین راه به ثروت رسید. نقل است که شهرداری تهران به دلیل گسترش شهر نمی توانست گوشت مورد نیاز شهر را تامین کند. در این میان هژبر یزدانی که به دلیل حرفه پدر و آشنایی که با دامداران بزرگ اطراف تهران داشت، قبول کرد که گوشت مورد نیاز شهر را تامین کند. برخی می گویند که همین کار مسیر او را به سوی فعالیت های اقتصادی گسترده باز کرد.
تصویری که از وی در سالهای پیش از انقلاب ارائه شده، متناقض، پر ابهام و رازآلود است اما تردیدی در موفقیت اقتصادی او وجود ندارد. ظاهرا وی تا اواخر دهه چهل خورشیدی زندگی متعارفی داشته اما در دهه پنجاه زندگیش به طور کلی دگرگون شده است.

هژبر تحصيلات ابتدايي خود را از كلاس اول تا پنجم در تهران در دبستان زند و كلاس ششم ابتدايي را در دبستان جمشيد جم و دوره متوسطه را تا كلاس پنجم در دبيرستان فيروز بهرام و ديپلم متوسطه را با يك سال مردودي از دبيرستان مدرس اخذ كرد. هژبر دوبار ازدواج كرد، در سال 1331 با زني به نام بهمنه درخشاني و دومي در فروردين 1345 با خانمي به اسم فاطمه جلالي عراقي . يزداني صاحب سه پسر به اسامي: كيومرث، نادر و كاوه و سه دختر به نامهاي: ليلي، نسرين و كتايون بود.
فعالیت های اقتصادی او اگر چه با دامداری و کشاورزی گره خورده بود اما بعدها به بانکداری نیز گسترش پیدا کرد و ابتدا بخشی از سهام بانک صادرات را خرید ولی بعد از آن سهامدار اصلی بانک ایرانیان شد. فعالیت های اقتصادی او علاوه بر شهر محل تولدش سنگسر و مناطق اطراف به سطح کشور توسعه پیدا کرده و او مجتمع های کشاورزی در مناطقی در گرگان و گنبد، اصفهان، گوهر کو و تمب در سیستان و بلوچستان، شیروان و قوچان داشت و در کار تولید قند، تولید پنبه و تولید کفش نیز فعال بود.
تصویری که دولت جمهوری اسلامی ایران از موفقیت آقای یزدانی ارائه می دهد تصویر فردی است که روابط نزدیکی با دربار داشته، از حمایت بهائیان برخوردار بوده و خود وی نیز بهایی بوده است و همین روابط مسیر وی را در به دست آوردن ثروت مثال زدنی باز کرده است. بنابر گزارشها وی وامهای کلانی از طریق روابطی که داشت، از بانک های گرفته بود.
شرکت هایی کشت و صنعت شاهین، کفش اطمینان، کفش ایران، قند اصفهان، شرکت کشاورزی و دامپروری کیخسرو، شرکت قند قزوین، گوشت آریازمین، کارخانه قند شاه زند، قند قوچان وشیروان و بجنورد و شرکت ریسندگی و بافندگی پاکریس از جمله واحدهای تولیدی و تجاری آقای یزدانی بوده است.
ظاهرا بیشتر از ۲۱ کارخانه داشته که بزرگترین آن مجمع قند شیروان بود و یک مجمتع کشت صنعت نیز در سمنان در دست ساخت داشت که بعد از انقلاب ساخت آن متوقف شد.
با وجود همه روابطی که یزدانی با دربار داشت در مرداد ماه سال ۱۳۵۷ ظاهرا به دلیل تصرف زمین های دولتی به زندان افتاد و تا زمان انقلاب در بهمن ماه همان سال در زندان بود اما با وقوع انقلاب از زندان آزاد شد و به همراه سرتیپ محرری، رئیس زندان قصر به خارج گریخت. continue reading…

يك مرد آمريكايي سی و سه ساله به نام تري كوتل (Terry Cottle) در سال 1996در كاروليناي جنوبي (بدون كشف انگيزه و يا ناراحتي «بيان شده» قبلي) با شليك گلوله به مغزش خودكشي كرد. در همان لحظه و چندصد كيلومتر دورتر، در ايالت جورجيا ـ مردي ديگر به نام ساني گرام (Sonny Graham) در بيمارستان درانتظار دريافت قلب بود تا زنده بماند و به گفته جرّاح، اگر تا چند ساعت ديگر قلب تازه نمي رسيد جان مي سپرد. بستگان تري كوتل به خاطر شادي روح او حاضر به هديه كردن قلب شده بودند، ساني گرام آن را دريافت كرد و زنده ماند. ساني پس از درمان، براي سپاسگزاري از خانواده تري به كاروليناي جنوبي رفت و در آنجا به شرل (Cheryl Cottle) بيوه وي معرفي شد. قلب ساني (به گفته خودش) كه متعلق به «تري» بود به محض رو به رو شدن با «شرل» دچار حالت و كشش خاصي شد! و تحت تاثير اين كشش، ساني ديگر نتوانست شرل را ترك گويد و با او ازدواج كرد، به ايالت خود برد و نزديك به 12 سال يك زندگاني مطلوب مشترك داشتند.
پنجم آپريل 2008، ناگهان و بدون ذكر انگيزه (به همان صورت كه تری خودكشي كرده بود)، ساني كه روي مبل لميده بود دفعتا به سوي قفسه تفنگ خود شتافت، آن را برداشت و با شليك يك گلوله به مغزش خودكشي كرد و گلوله درست به همان ناحيه از سر او كه باعث مرگ تري شده بود اصابت كرده بود. به اين ترتيب شرل دوباره بيوه شد. اين بار، قلب را که سالم بود و قابل پيوند زدن به بيماري ديگر ندادند. شنيده شده است که چند حقيقي نگار و نيز چند فيلمساز سرگرم نوشتن تفصيل ماجرا و تهيه فيلم سينمايي از آن شده اند.
(منبع: iranianshistoryonthisday.com)
با آرزوی بهترین ها برای ایران و ایرانی، نوروزتان پیروز
