<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>از امروز &#187; در گذر تاريخ</title>
	<atom:link href="http://azemrooz.com/?feed=rss2&#038;cat=6" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://azemrooz.com</link>
	<description>گزارشی از امروز، دیروز، شاید هم فردا</description>
	<lastBuildDate>Tue, 20 Apr 2010 15:51:44 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>روزی که ایران به آیین زرتشت گروید</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=756</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=756#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 12:59:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/?p=756</guid>
		<description><![CDATA[در چنین ایامی، یک هفته یه نوروز مانده، گشتاسپ، شاه كياني، به دین زرتشت گرويد.
زرتشت پس از اینکه از سرزمین خود در شمال تبعید می شود، راهی مجنوب شده و سر انجام به قلمرو پادشاهی گشتاسپ که شامل بخشهای مرکزی ایران امروز و سیستان و به پایتختی زابل بود، می رسد. وی به کاخ شاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در چنین ایامی، یک هفته یه نوروز مانده، گشتاسپ، شاه كياني، به دین زرتشت گرويد.<br />
زرتشت پس از اینکه از سرزمین خود در شمال تبعید می شود، راهی مجنوب شده و سر انجام به قلمرو پادشاهی گشتاسپ که شامل بخشهای مرکزی ایران امروز و سیستان و به پایتختی زابل بود، می رسد. وی به کاخ شاه می رود و از آیین خود می گوید و از او می خواهد تا به دین اهورایی وی در آید. گشتاسپ به وزیر خود جاماسپ امر می کند تا به عقاید زرتشت رسیدگی کند. جاماسپ خود فریفته اصول اخلاقی و آیین ساده و اصول استوار پیامبر شده و نظر موافق خود را ابراز می کند. به روایاتی پس از قریب به دوسال (در بعضی منابع سی سال) گشتاسب نیز دین تازه را می پذیرد. فرشوشتر برادر جاماسپ نیز دین تازه را قبول می کند و بدین ترتیب دین زرتشت در ایران زمین رسمیت پیدا می کند. مورخان زمان آن را سال 725 پيش از ميلاد نوشته اند كه نمي تواند چندان دقيق باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=756</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگترین خدمت کریستف کلمب به عالم بشریت!</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=457</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=457#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Aug 2007 03:48:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/?p=457</guid>
		<description><![CDATA[
آیا می دانید کریستف کلمب (Christopher Columbus) چه خدمت شایانی به عالم بشریت کرده است؟
شاید خیلی ها ندانند که کریستف کلمب در سال 1492 پس از جزایر آنتیل و باهاما به خاک کوبا قدم گذاشت که البته در ابتدا تصور کرد که آن سرزمین جایی نیست جز ژاپن، اما با دیدن بومیان آنجا و رنگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align=center><img src='/media/Christopher_Columbus.jpg' alt='Christopher Columbus' title="Christopher Columbus"/></p>
<p>آیا می دانید کریستف کلمب (Christopher Columbus) چه خدمت شایانی به عالم بشریت کرده است؟</p>
<p>شاید خیلی ها ندانند که کریستف کلمب در سال 1492 پس از جزایر آنتیل و باهاما به خاک کوبا قدم گذاشت که البته در ابتدا تصور کرد که آن سرزمین جایی نیست جز ژاپن، اما با دیدن بومیان آنجا و رنگ پوستشان به اشتباه خود پی برد.</p>
<p>کریستف کلمب در مدت زمان حضور خود در این جزیره متوجه گیاهانی شد که بومیان از محصولات آنها استفاده می کردند، وی در بازگشت به اسپانیا بذر چندین نوع از این گیاهان را بهمراه خود به آنجا برد و خیلی سریع سه گونه از این گیاهان در سراسر دنیا پخش شد و امروزه همه ما مصرف کننده حداقل دو محصول بسیار ارزشمند آنان هستیم و سومی هم …</p>
<p>سیب زمینی، گوجه فرنگی و توتون سه گیاه اهدایی کریستف کلمب به ما است.</p>
<p>البته بعضی نیز معتقدند که سیب زمینی و گوجه فرنگی از سرزمین های جنوبی تر آمریکا و حاشیه کوههای آند در سالهای حدود 1560 به نقاط دیگر دنیا برده شده است. </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=457</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هيروشيما، شصت سال قبل</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=439</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=439#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Aug 2005 06:09:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azemrooz.com/?p=439</guid>
		<description><![CDATA[ساعت نه و پانزده دقيقه روز ششم آگوست سال 1945 به وقت ژاپن (پنجم آگوست به وقت آمريكا) يك بمب افكن (B-29) نيروی هوايي آمريكا نخستين بمب اتمي را بر شهر هيروشيما در ژاپن فرو افكند و در کثری از ثانيه بيش از شصت هزارنفر انسان بيگناه كشته و در حدود 120 هزار نفر ديگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت نه و پانزده دقيقه روز ششم آگوست سال 1945 به وقت ژاپن (پنجم آگوست به وقت آمريكا) يك بمب افكن (B-29) نيروی هوايي آمريكا نخستين بمب اتمي را بر شهر هيروشيما در ژاپن فرو افكند و در کثری از ثانيه بيش از شصت هزارنفر انسان بيگناه كشته و در حدود 120 هزار نفر ديگر زخمي شدند، كه بسياري از مجروحين نيزدر روزهای آتي جان سپردند.<br />
بمب بکار رفته که از uranium 235 برای ساخت آن استفاده شده بود، سه متر و بيست سانتيمتر طول و 74 سانتيمتر قطر داشت، وزن آن 4400 کيلوگرم و معادل 20 هزار تن TNT قدرت انفجار داشت. بر روی اين بمب نام پسر کوچک (Little Boy) گذاشته بودند. خلبان هواپيمای حامل بمب سرهنگ پل تيبتز (Paul w.Tibets) بود كه نام مادرش انولا گي (Enola Gay) را روي بدنه هواپيما نوشته بودند. پس از انفجار بمب، برقي خيره كننده جهيد و متعاقب آن ابر سياه ناشي از سوختن و ذوب شدن آن چه كه در زمين بود به آسمان بلند شد و در ارتفاع 300 متر قارچ سفيد رنگي از اين ابر برخاست كه تا ارتفاع هفت كيلومتري زمين بالا رفت. اين بمب در روي زمين به مساحت چهار مايل مربع همه چيز را نابود كرده بود. جمعيت هيروشيما پيش از حمله اتمي 345 هزار تن بود.<br />
دومين بمب اتمي هم سه روز بعد در گوشه اي از شهر ناکازاگي فرود آمد و دهها هزار انسان ديگر را به کشتن داد. اين بمب اتمي حاوي فقط شش کيلوگرم پلوتونيوم بود. با انتجار اين بمب امپراطور ژاپن پايان چنگ را سویاين کشور اعلام کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=439</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دختری با موهای قرمز</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=423</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=423#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Apr 2005 01:21:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=423</guid>
		<description><![CDATA[هاني شافت (Hannie-Johanna Jannetje Schaft) در شانزدهم سپتامبر 1920 در شهر هارلم (Haarlem) هلند به دنيا آمد. والدين وی معلماني بودند با گرايشاتي سوسياليستي که هميشه در خانه آنها صحبت ها در حول مسائل سياسي مي چرخيد. هاني خواهر بزرگتری نيز داشت که در سن دوازده سالگي بر اثر ديفتری درگذشت.
هاني پس از اتمام دبيرستان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هاني شافت (Hannie-Johanna Jannetje Schaft) در شانزدهم سپتامبر 1920 در شهر هارلم (Haarlem) هلند به دنيا آمد. والدين وی معلماني بودند با گرايشاتي سوسياليستي که هميشه در خانه آنها صحبت ها در حول مسائل سياسي مي چرخيد. هاني خواهر بزرگتری نيز داشت که در سن دوازده سالگي بر اثر ديفتری درگذشت.<br />
هاني پس از اتمام دبيرستان در دانشگاه آمستردام در رشته حقوق تحصيلات دانشگاهي خود را آغاز کرد. در سال 1940 با حمله آلمان به خاک هلند، وی و همکلاسي هايش به نيروهای مقاومت پيوستند. در اين دوره وی و دوستانش تلاش گسترده ای برای مخفي کردن يهوديان و ساير فراريان و تهيه گذرنامه برای آنان کرد.<br />
در زمان اشغال کليه دانشجويان بايد وفاداری خود را به نيروهاي آلمان ابراز ميداشتند و پس از فارغ التحصيلي برای آنها کار ميکردند. با امتناع هاني از امضای برگه همکاری با نيروهای رايش سوم، از ادامه تحصيل وی جلوگیری شد و به هارلم بازگشت.<br />
وی در هالم به عضويت يک گروه مقاومت محلي به نام RVV درآمد و به انجام عمليات خرابکارانه عليه نيروهای آلمان مشغول شد. وی در کنار اين عمليات متهورانه، روزنامه های زيرزميني، اطلاعات محرمانه و حتي اسلحه را با دوچرخه خود حمل و توزيع ميکرد. در ماه نوامبر 1943 هاني به همراه دو تن از دوستانش Jan Bonekamp و Jan Brasser تصميم گرفتند که نيروگاه برق Velzen Noord را از کار بياندازند. يکي از شاهدان اين ماجرا به نيروهای امنيتي آلمان گزارش داد که دختری با موهای قرمز در اين عمليات دست داشته است. از آن پس نيروهاي آلمان به دنبال دختری با موهای قرمز بودند. هاني هم برای آنکه شناسايي نشود مدام رنگ موهای خود را تغيير ميداد.</p>
<p>در 21 جون 1944 هاني و Jan Bonekamp در برنامه ای برای ترور رئيس پليس با نيروهای آلماني درگير شدند و هاني موفق شد از صحنه بگريزد اما ژان زخمي شد و به دست نيروهای آلماني افتاد. وی بر اثر جراحات وارده در بيمارستان درگذشت اما از شواهد چنين بر مي آيد که پيش از مرگ مشخصات هاني را به ماموران داده بود. فردای آنروز والدين هاني بازداشت شده و به مدت نه ماه در بازداشت نگه داشته شدند تا شايد هاني خود را تسليم کند.</p>
<p>ژان و هاني عاشق يکديگر بودند، پس از مرگ ژان و بازداشت والدينش، هاني دچار ناراحتي های روحی شد و مدتي طول کشيد تا دوباره به فعايت های خود ادامه دهد. وي با نام مستعار Johanna Elderkamp همچنان به مبارزه ادامه داد و حتي يکبار نيز در اثر اصابت گلوله از ناحيه پا زخمي شد.<br />
در 21 مارچ 1945 در حاليکه در حال انتقال روزنامه اي زيرزميني به IJmuiden بود تحت بازرسي قرار گرفت و ماموران روزنامه ها و اسلحه نه ميليمتری وي را پيدا کردند. ماموری در اداره حدس زد که او همان “دختری با موهای قرمز” است. ماموران موهای او را بارها و بارها شستند تا رنگ طبيعي موی او نمايان شد. بلافاصله او را به آمستردام منتقل کرده و تحت بازجويي و شکنجه قرار دادند. او زير بازجويي ها مقاومت بي نظيری از خود نشان داد و در نهايت او را به اعدام محکوم کردند.<br />
درست دو هفته پيش از عقب نشيني آلمان و آزاد شدن هلند و شش هفته پيش از پايان نهايي جنگ جهاني دوم، در روز هفدهم اپريل 1945 وی را از سلولش خارج کرده و او را به محلي به نام Dunes که صدها تن از افراد نيروهای مقاومت را در آنجا کشته بودند، بردند. افسري آلماني با گلوله سلاح کمری به سر وي شليک کرد اما تيرش به خطا رفت، بلافاصله افسری ديگر با مسلسل وی را به رگبار بست و کشت.<br />
پس از پايان جنگ در همين محل ملکه هلند هاني را مظهر مقاومت مردم هلند ناميد و در 27 نوامبر جنازه وی و ساير اعضای نهضت مقاومت به محلي ديگر منتقل شد.<br />
همه ساله در آخرين يکشنبه ماه نوامبر مراسم گراميداشت هاني در هلند برگزار ميشود و حتي مجسمه وی در مرکز شهر هارلم ساخته شده و در اکثر شهرهای هلند خياباني به نام وی نامگذاری شده است.</p>
<p>ترجمه از مطالب چند سايت اينترنتي مختلف</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=423</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>177 سال پيش</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=411</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=411#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Feb 2005 06:10:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=411</guid>
		<description><![CDATA[آيا ميدانيد 177 سال پيش در چنين روزی عده اي از سران وقت به چه کاری مشغول بودند؟
177 سال عدد جالبي برای یادآوری نيست و رابطه ریاضي جذابي هم بين اين سالها نميتوان يافت. (تنها مجموع اعداد 177 و 1383 برابر است!) ولی خب هميشه یادآوری رويدادهای تاريخي اعم از بد و خوب، ميتواند آموزنده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آيا ميدانيد 177 سال پيش در چنين روزی عده اي از سران وقت به چه کاری مشغول بودند؟<br />
177 سال عدد جالبي برای یادآوری نيست و رابطه ریاضي جذابي هم بين اين سالها نميتوان يافت. (تنها مجموع اعداد 177 و 1383 برابر است!) ولی خب هميشه یادآوری رويدادهای تاريخي اعم از بد و خوب، ميتواند آموزنده باشد. پاسخ سوال در لينک زير<br />
آمده است.</p>
<p><a href="http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&#038;HD=3&#038;HM=12&#038;I1.x=18&#038;I1.y=8">در چنين روزی نمايندگان ايران در حال امضای چند برگ کاغذ نافابل بودند.</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=411</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اتوبوسي در جاده حقوق شهروندي</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=398</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=398#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Feb 2005 21:32:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=398</guid>
		<description><![CDATA[خانم رزا پاركز ( Rosa Parks) متولد چهارم فوريه سال 1913 با حرکتي که در اواسط دهه پنجاه ميلادي انجام داد، ايالات متحده آمريکا را دگرگون ساخت. وی در راه بازگشت از محل کار خود سوار بر اتوبوسي شد که بر اساس قانوني احمقانه و نژادپرستانه سياه پوستان حق ورود از درب جلو و نشستن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خانم رزا پاركز ( Rosa Parks) متولد چهارم فوريه سال 1913 با حرکتي که در اواسط دهه پنجاه ميلادي انجام داد، ايالات متحده آمريکا را دگرگون ساخت. وی در راه بازگشت از محل کار خود سوار بر اتوبوسي شد که بر اساس قانوني احمقانه و نژادپرستانه سياه پوستان حق ورود از درب جلو و نشستن بر صندلي های جلوی آن را نداشتند و يا اگر سفيدپوستي بدون صندلي ميماند ميبايست حتما سياهپوستان جای خود را به وی ميدادند و عدم رعايت اين قانون جريمه نقدی داشت. بله درست متوجه شده ايد، در کمتر از نيم قرن قبل در همين آمريکا که فعلا مشغول صدور دموکراسي! به کشورهاي ديگر است چنين قانوني وجود داشت.<br />
رزا پارکز روز اول دسامبر سال 1955 در شهر مونتگمری (Montgomery) كه خسته و افسرده از محل کار خود بازميگشت از در جلوی اتوبوس وارد شد و روي يكي از صندلي های جلو نشست و به اعتراض راننده توجه نكرد و از جاي خود تكان نخورد. راننده اتوبوس را متوقف ساخته و با پليس تماس گرفت. پليس رزا را به دادگاه برده و وي را جريمه کرد.عکاس روزنامه اي که خود را به آنجا رسانده بود با تهيه عکس و گزارش، به بازتاب گسترده اين حرکت، کمک شاياني کرد. انتشار گزارش و اظهارات رزا در بازجويي و دادگاه و نيز چاپ اين عكس به ياد ماندني در بيشتر روزنامه هاي جهان، باعث شد جنبش مدني آمريكا برشدت فعاليت خود بيافزايد. </p>
<p align="center">
<a href="http://www.azemrooz.com/archives/misc/Rosa_parks.jpg"><img src="http://www.azemrooz.com/archives/misc/Rosa_parks.jpg" width="261" height="320"border="1" alt=ROsa_in_bus_Motgomery/></a><br />
<align ="center" valign="center"></align></p>
<p>اين حادثه به جنبش اعتراضی گسترده‌ای در آلاباما (Alabama) منجر گرديد. کشيش جوانی به نام مارتين لوتر کينگ (Martin Luther King) که در رأس اين جنبش قرار گرفته بود، از همه‌ سياهپوستان خواست که تا لغو قانون مربوطه، از سوار شدن به اتوبوسها خودداری کنند. پس از يک سال تحريم اتوبوسها از طرف سياهپوستان، در 13 نوامبر 1956 دادگاه عالی آمريكا (Supreme Court of the United States) با لغو اين قانون به اين بیعدالتی پايان بخشيد. مارتين لوتر کينگ بعد از اين موفقيت به يکی از رهبران جنبش مدنی در آمريکا تبديل شد و سرانجام قتل رسيد.</p>
<p align="center">
<a href="http://www.azemrooz.com/archives/misc/Rosa_parks2.jpg"><img src="http://www.azemrooz.com/archives/misc/Rosa_parks2.jpg" width="320" height="270"border="1" alt=Rosa_parks/></a><br />
<align ="center" valign="center"></align></p>
<p>رزا و خانواده اش چند سال بعد به شهر ديترويت (Detroit) نقل مكان كردند و البته در سالهای گذشته اکثر زمستانها را در لس آنجلس گذرانده است. وی در حال حاضر به عنوان يکي از اعضای انجمني که خود تاسیس کرده (Rosa and Raymond Parks Institute for Self-Development) فعاليت ميکند و اوقات فراغت وی با خواندن و پاسخ دادن به نامه های متعددی که اکثرا از سوی دانش آموزان و دانشجويان علوم سياسي برای او ارسال ميشود، پر ميشود.<br />
رزا در سال 1994 در منزلش مورد تهاجم سارق جواني قرار گرفت که قصد سرقت پولهای وی را داشت. وی در مورد آن دزد تنها گفت: برای او دعا ميکنم تا خداوند شرايطي را در جامعه ما مهيا کند تا به راه راست هدايت شود.<br />
در سال 2002 فيلمي با نام داستان رزا پارکز (<a href="http://us.imdb.com/title/tt0293562/">The Rosa Parks Story</a>) به کارگرداني Julie Dash و بازيگری Angela Bassett در نقش رزا ساخته شد.</p>
<p align="center">
<a href="http://www.azemrooz.com/archives/misc/Rosa_parks3.jpg"><img src="http://www.azemrooz.com/archives/misc/Rosa_parks3.jpg" width="241" height="360"border="1" alt=Rosa_parks_after,years/></a><br />
<align ="center" valign="center"></align></p>
<p>منابع: <a href="http://www.grandtimes.com/rosa.html">Grand Times</a> &#8211; <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Rosa_Parks">Wikipedia</a> &#8211; <a href="http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&#038;HD=17&#038;HM=11&#038;I1.x=24&#038;I1.y=10">Iranian History</a> &#8211; <a href="http://www.achievement.org/autodoc/page/par0bio-1">Academy of Achievement</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=398</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نبش قبر لورکا</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=367</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=367#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Dec 2004 07:27:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=367</guid>
		<description><![CDATA[در خبرها خواندم که: “خانواده فدريکو گارسيا لوركا (Federico Garcia Lorca)ـ بزرگترين شاعر قرن بيستم اسپانيا ـ با نبش قبر وی مخالفت کرده اند.”
بايد چند خطي در مورد لورکا بنويسم، شايد برای آن دوستي که وی را نميشناخت مفيد باشد تا بالاخره بداند که او گوش چپ تيم ملي آرژانتين نيست! سالها پيش، دوران دانشجويي [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در خبرها خواندم که: “خانواده فدريکو گارسيا لوركا (Federico Garcia Lorca)ـ بزرگترين شاعر قرن بيستم اسپانيا ـ با نبش قبر وی مخالفت کرده اند.”<br />
بايد چند خطي در مورد لورکا بنويسم، شايد برای آن دوستي که وی را نميشناخت مفيد باشد تا بالاخره بداند که او گوش چپ تيم ملي آرژانتين نيست! سالها پيش، دوران دانشجويي دوستي در مورد شعری از لورکا صحبت ميکرد و نفر سومي يکدفعه وارد بحث شد و گفت: “کي را ميگويد؟” من گفتم ” فدريکو گارسيا لورکا” آن دوست افزود: “عجب تند و تيز هم هست، آرژانتين حتما قهرمان ميشه!”<br />
لورکا در يكي از شب‌هاي ماه آگوست سال 1936 از سوي نيروهاي حامی‌ژنرال فرانسيسكو فرانكو از خانه‌اش بيرون كشيده شد و پس از دو روز به همراه دو گاوباز و يك معلم، تيرباران شدند. اجساد لوركا و آن سه نفر ديگر در گودالي در دره ‌اي نزديك گرانادا (Granada) دفن شدند و تا بحال در آنجا مانده اند. البته هنوز دقيقا مشخص نيست که اين اجساد در همان نقطه دفن شده اند اما خانواده و اكثر متخصصان بر وجود قبر لوركادر آن محل اتفاق نظر دارند.<br />
عده‌اي معتقدند که بقاياي اين شاعر مي‌تواند تاريخ را كامل كرده و به سؤالاتي درباره‌ اين كه آيا وی پيش از تيرباران مورد شكنجه قرا گرفته است يا نه، پاسخ ‌دهد. “لورا گارسيا لوركا دولاس ريوس“، خواهرزاده لوركا ميگويد: ما نمي‌خواهيم به حقيقت‌هاي جديدي دست يابيم، مطمئنا اين حقيقت‌ها آنقدر ارزش ندارند كه بتوانند ما را وادار كنند دست به يك چنين اقدامی‌بزنيم. به همين علت اين خانواده معتقدند قبر گروهي خود بناي مناسبي براي نشان دادن ظلم و ستم بخشي از تاريخ است.</p>
<p>لورکا در شعری که به نام وصيت سروده است ميگويد:<br />
“اگر روزي مردم، مدفون کنيد مرا با گيتارم به زير ماسه ها<br />
اگر روزي مردم ميان پرتقال ها ونعناع ها!<br />
اگر روزي مردم، آنگاه مدفونم سازيد، اگر خواستيد،<br />
در پرچمي در اهتزاز. اگر روزي مردم!”</p>
<p>زندگينامه لورکا را در اينجا بخوانيد:<br />
<span id="more-367"></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=367</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتابخانه در ايران قديم</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=366</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=366#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Dec 2004 12:13:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=366</guid>
		<description><![CDATA[مقاله جالبي در مورد سير تشكيل كتابخانه در ايران در سايت ميراث خبر ديدم که اگر علاقمنديد خواندن آن را توصيه ميکنم. در قسمتي از آن آمده:
“در لوحی که از یک کاهن مصری به دست آمده است، این کاهن به کمک های کوروش در برپا کردن معبدی در مصر اشاره کرده و از آن مهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مقاله جالبي در مورد سير تشكيل كتابخانه در ايران در سايت ميراث خبر ديدم که اگر علاقمنديد خواندن آن را توصيه ميکنم. در قسمتي از آن آمده:<br />
“در لوحی که از یک کاهن مصری به دست آمده است، این کاهن به کمک های کوروش در برپا کردن معبدی در مصر اشاره کرده و از آن مهم تر این که در بخش پایانی سند می خوانیم که داریوش در راه اندازی کتابخانه این معبد یاری رسان مصريان بوده است. بنا بر این در شرایطی که پادشاه ایران به راه اندازی کتابخانه ای در مصر کمک می کند حتما در سرزمین خودش هم بانی راه اندازی کتابخانه های زیادی بوده و به این مسئله اهمیت می داده است…”<br />
“بنا بر اسناد و مدارك موجود، در دوران داريوش دانشگاهي بود كه جوانان مي‌توانستند از كتابخانه آن استفاده كنند. با حمله اسكندر مقدوني به ايران اين كتابخانه‌ها نيز به آتش كشيده شد، حتي 20 هزار پوستي كه بر آن متن اوستا را نوشته بودند، نابود شد. اگرچه اسكندر فرمان داده بود تا از برخي لوح‌هاي كتابخانه‌هاي ايران نسخه‌برداري كنند.”</p>
<p>آيا ميدانيد که اليور استون در فيلم االکساندر يا همان اسکندر هيچ اشاره ای به آتش زدن تخت جمشيد نکرده است؟ هنوز اين فيلم را نديده ام ولی بنا به دلايل مختلف در چند روز اخير شديدا هوس ديدن اين فيلم را کرده ام. شايد در تعطيلات هفته آينده، شايد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=366</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجرای فرود ماتياس و شوروی</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=292</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=292#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2004 04:34:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=292</guid>
		<description><![CDATA[در روز نوزدهم ماه مي سال 1987 يک جوان 19 ساله آلماني به نام ماتياس روست Mathias Rust با يک هواپيماي سسنا (Cessna 172B) از مرز شوروي گذشته و پس از 640 کيلومتر پرواز در آسمان شوروی در ميدان سرخ (Red Square) مسکو فرود آمد. ماتياس اين هواپيماي کوچک را کرايه کرده و از هلسينکي [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در روز نوزدهم ماه مي سال 1987 يک جوان 19 ساله آلماني به نام ماتياس روست Mathias Rust با يک هواپيماي سسنا (Cessna 172B) از مرز شوروي گذشته و پس از 640 کيلومتر پرواز در آسمان شوروی در ميدان سرخ (Red Square) مسکو فرود آمد. ماتياس اين هواپيماي کوچک را کرايه کرده و از هلسينکي پايتخت فنلاند به پرواز در آمده بود. پرواز اين هوا پيمای يک موتوره از مرز تا کنار ديوارهاي کاخ کرملين ( Kremlin) که ضعف شوروي را منعکس کرد باعث شگفت زدگي جهانيان شد که باياد آوردن موضوع ساقط کردن هواپيماي جاسوسي U-2 آمريکا و جت مسافربر پرواز 007 کره جنوبي، دفاع شوروي را خلل ناپذير مي پنداشتند.</p>
<p>از اين رويداد هرکس بر پايه منافع خود استفاده کرد، ازجمله گورباچف (Mikhail Gorbachev) آن را بهانه قرارداد و مارشال سرگي سوکولف وزير دفاع شوروي و نيز فرمانده نيروي هوايي را که از مخالفان برنامه هايش بودند برکنار ساخت و ياسف از دست پروردگانش را وزير دفاع کرد. با برکنار شدن سوکولف راه بر گورباچف براي اجراي برنامه هاي خود تا فروپاشي شوروي باز شد.</p>
<p>ماتياس روست که جواني با انديشه های سياسي بود، پس از محاکمه ای در تاريخ دوم سپتامبر همان سال به جرم نقض حريم شوروي به چهار سال زندان محکوم شد اما پس از 14 ماه و نيم مشمول آزادي مشروط قرار گرفت و در در تاريخ دوم آگوست 1988به آلمان بازگشت. آزادي مشروط وی هم از عجايب دوران گورباچف بود چون تا بحال يک خارجي محکوم در شوروي چنين قانوني شامل حالش نشده بود.<br />
ماتياس در آلمان نيز به جرم ديگری به 4 سال زندان محکوم شد، وی پرستاری را که دعوت وی را نپذيرفت با چاقو مجروح کرده بود. اما پس از گذراندن چند ماه حبس، آزاد شد. بعدها وی که در آن سال ها دچار افسردگي و عدم تعادل رواني بود، چند خلاف کوچک ديگر نيز مرتکب شد. خود وی بعدها آن دوران را نتيجه زندان انفرادی شوروی و ضعف روحي و جسمي ناشي از زندان ميداند. وي که از نظر جسماني چندان قوی هم نبود، در زمان حبس و درعرض چند ماه بيش از 10 کيلوگرم از وزن بدنش را از دست داده بود.<br />
وی در سال 1994 دوباره به روسيه بازگشت و مدتي ناپديد شد و احتمال مرگ وی ميرفت تا اينکه مشخص گرديد وی در فروشگاهي در مسکو مشغول بکار شده است. وی چند سال قبل مجددا به آلمان بازگشت و به دين هندو گرويد. وی در حال حاضر برای يک شرکت سرمايه گذاری در لوکزامبورگ کار ميکند و وب سايتي به نام Orion and Isis را راه اندازی کرده تا انديشه هاي امروزش را برای عموم به نمايش بگذارد.</p>
<p>منابع: The Observer ،Wikipedia و Iranian History</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=292</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما ايرانيان</title>
		<link>http://azemrooz.com/?p=246</link>
		<comments>http://azemrooz.com/?p=246#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Jul 2004 04:21:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Amir</dc:creator>
				<category><![CDATA[در گذر تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://azemrooz.com/wp/?p=246</guid>
		<description><![CDATA[“شوشتر 17 ژانويه 1882 &#8211; چند سال قبل که انگليس امتياز کشيدن خط تلگراف را گرفت متعهد شد که در روی تيرهای چدني يک سيم هم برای دولت ايران اختصاص دهد و بنابراين در جنب اداره های انگليسي تلگراف خانه های ايراني هم تاسيس شد. شاه به اين فکر افتاد که برای ساير ولايات و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>“شوشتر 17 ژانويه 1882 &#8211; چند سال قبل که انگليس امتياز کشيدن خط تلگراف را گرفت متعهد شد که در روی تيرهای چدني يک سيم هم برای دولت ايران اختصاص دهد و بنابراين در جنب اداره های انگليسي تلگراف خانه های ايراني هم تاسيس شد. شاه به اين فکر افتاد که برای ساير ولايات و ايالات هم که از اين خط اصلي دور هستند خط تلگراف داير کند تا بتواند از پايتخت به حکام دستوراتي دهد و از حوادث يوميه آگاه باشد. اما متصديان به فکر مداخله افتاده و به جای تير چدني تيرهای چوبي نازک و کم دوام بکار بردند و بجای دستگاه های خوب انگليسي دستگاه های از کار افتاده خريداري کردند. پس از يکي دو سال اين تيرها سرنگون شد و دستگاه ها هم از کار افتاد و بناچار دوباره چاپارها را بکار انداختند.<br />
اکنون از آن خط تلگراف فقط يک عده کارمند باقي مانده که در خانه هايي منزل دارند و کم و بيش حقوقي از دولت ميگيرند و بيم دارند که مبادا دوباره کارمنداني برای تعمير آن بيايند و آنها را به زحمت اندازند!<br />
حاکم شوشتر هم بسيار از اين مسئله خشنود است زيرا شاه با تلگراف دستور ميداد تا تجهيز قشون نمايد يا پولي مطالبه ميکرد اما اکنون در فصل خوب يکماه طول خواهد کشيد تا چاپار از تهران برسد و حاکم وقت دارد با فراغت خاطر جوابي قانع کننده برای شاه بيابد و در زمستان هم چاپار ماه ها در راه خواهد بود…”</p>
<p><a href="http://www.azemrooz.com/archives/000207.html">برگرفته از کتاب ” ايران، کلده و شوش &#8211; تاليف ژان ديولافوا &#8211; صفحه 704</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://azemrooz.com/?feed=rss2&amp;p=246</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
