امروز با خواندن خبري ياد آنروزها که من اورتوني با دوستان و همکلاسي های طرفدار ليورپول يا منچستر يونايتد، کلي ميگفتيم و ميخنديدم، افتادم. از آن دوستان که از همه (بجز يکي) بي خبرم چند نفری در ايران هستند و يکي از آنها ساکن هلند است و احتمالا ديگری هم فرانسه. اين خبر ورزشي بد جوری من را برد تو حال و هوای دوران دبيرستان، يادش بخير، دبيرستان دکتر محمود شيمي، خيابان تخت طاووس و امير اتابک، بهروز و کوروش و محمد و کوروشي ديگر و کامبيز و حامد و …و معلم ورزشي که ميگفت فقط مونشن گلادباخ!
فکر کنم سالهای 1360 و 1361 بود که بدون هيچ دليل فني و فقط بخاطر اسم باشگاه و همشهری بودن با قدرت مطلق آن زمان فوتبال انگليس يعني ليورپول، طرفدار تيم فوتبال اورتون (Everton) شدم. آن زمانها اورتون هميشه رتبه های هفتم و هشتم را به خود اختصاص مي داد. تا اينکه در سال 1984 اورتون به مقام قهرماني جام حذفي رسيد و سال بعد نماينده انگلستان در جام جامداران اروپا شد.
موفقيت های اورتون با مربيگری هوارد کندال (Howard Kendall) ادامه يافت و در سال 1985 به مقام قهرماني جام جامداران اروپا و ليگ انگلستان رسيد. سال بعد هم دو مقام نايب قهرماني ليگ و جام حذفي را بدست آورد اما بدليل محروم شدن تيم های انگليسي از حضور در مسابقات اروپايي اورتون نتوانست به افتخارات خود در آن سال ها بیافزايد.
بازيکنان مشهور اورتون در آن دوران عبارت بودن از: گری لينه کر (Gary Lineker)، گراهام شارپ (Graeme Sharp)، نويل سوتهال (Neville Southall)، ترور استيون (Trevor Steven )، گری استيونس (Gary Stevens )، کوين شيدی (Kevin Sheedy )، درک مونتفيلد (Derek Mountfield)، اندی گری (Andy Gray)، پيتر ريد (Peter Reid) و …
با شروع دهه 90 تمامي موفقيت های اورتون در يک مقام قهرماني جام حذفي و دو عنوان ششمي ليگ خلاصه شده است. مشکل عمده اين تيم نبود بودجه مناسب و شرايط نامساعد اقتصادی بوده که به همين دليل موفق به حفظ بازيکنان سرشناس خود نشده و خريدهای مناسبي هم در بازار نقل و انتقالات نکرده است و حتي توانايي حفظ پديده فصل اخير خود يعني ويني روني را هم در اين فصل نداشت.
خبري که خواندم اين بود: “بيل كنرايت (Bill Kenwright)، رييس باشگاه اورتون اعلام كرد: ديويد مويس (David Moyes) ميتواند 30ميليون پوند براي خريد بازيكنان جديد در بازار نقل و انتقالات ماه ژانويه هزينه كند.اورتون پيشتر در بازار نقل و انتقالات ولخرجي نميكرد اما كنرايت بزودي با شركت Fortress Sport كه توسط كريستوفر ساموئلسون (Christopher Samuelson) اداره ميشود، قرارداد مشاركت امضا ميكند.
وی افزود: خوشبختانه پول فراواني كه ممكن است 28 يا 29 ميليون پوند باشد، در ماه ژانويه به دست ما ميرسد. ساموئلسون به گروه مديران و سرمايهگذاران باشگاه پيوسته است. او يكي از سهامداران باشگاه است، البته من هنوز رييس باشگاه هستم! سرمايهگذاري ابتدايي ساموئلسون سيزده ميليون پوند خواهد بود. Fortress Sport نيز پانزده ميليون پوند ديگر را به اورتون تزريق ميكند تا در آينده 1\50 درصد سهام اين باشگاه از آن شركت ساموئلسون شود.”

ادي آدامز (Eddie Adams)، عكاس آمريكايي كه عكس او از اعدام خياباني يك شبهنظامي در سايگون (Saigon) در جريان جنگ ويتنام جهان را تكان داد، روز يكشنبه در سن 71 سالگي درگذشت.
آدامز كه در 13 جنگ مختلف عكاسي كرده بود، علاوه بر عكسهاي جنگياش به خاطر عكسهاي سياسي، مد و سينمايي خود نيز كه در صفحه اول بسياري از نشريات و روزنامههاي معتبر جهان چاپ شدهاند، شهرت دارد. همچنين پرترههاي او از چهرههاي مشهور جهان، از بوش و نيكسون گرفته تا فيدل كاسترو، انور سادات، گورباچف، پاپ ژان پل دوم و دنگ ژيائوپنگ از شهرت جهاني برخوردار است.
اما ادي آدامز شهرت خود را بيش از همه مديون عكسي است كه در روز اول فوريه 1968، در خياباني در بخش چيني ويتنام از اعدام يك شبهنظامي كمونيست گرفت. آدامز كه براي در امان ماندن از شليكهاي خياباني در پناه ديواري سنگر گرفته بود، شاهد دستگيري يك ويتكنگ از سوي سربازان ويتنام جنوبي بود. سربازان مرد دستبند به دست را به كنار پيادهرو آوردند و سرهنگ نگوئين نگوك لون (Nguyen Ngoc Loan)، رئيس پليس ويتنام جنوبي، بي آن كه كلمهاي حرف بزند اسلحه كمرياش را كشيد و به سر مرد شليك كرد. وی بعدها گفت که اين مرد تعداد زيادی ويتنامي و آمريکايي را کشته بود.
آدامز با ثبت لحظه مرگ و اعدام ويتكنگ كه در صفحه اول بسياري از روزنامههاي جهان منتشر شد، يكي از به يادماندنيترين و تكاندهندهترين عكسهاي جنگ ويتنام را در كارنامه خود ثبت كرد.
آدامز در مصاحبهاي كه در كتاب عكس اسوشيتدپرس در سال 1972 از او منتشر شده است، درباره اين عكس ميگويد «مرد اعدام شده فرمانده ويتكنگهايي بوده است كه چند ساعت پيش از آن خانواده چندتن از نزديك ترين ياران لون را قتل عام كرده بودند.»
آدامز در طول دوران فعاليت حرفهاي خود بيش از 500 جايزه عكاسي گرفت كه از جمله معتبرترينشان ميتوان به جايزه پوليتزر (Pulitzer Prize) در سال 1969 به خاطر صحنه اعدام خياباني سايگون و جايزه روبرت كاپا در سال 1978 اشاره كرد.
منابع: ميراث خبر و THE INDEPENDENT
امروز همه “امروز” بوديم. واقعا وبلاگ تبديل به يك رسانه جدي و تاثير گذار شده، اين ماجرا به ما وبلاگ نويسان و وبلاگ خوانان يادآوري كرد كه بايد براي پديده وبلاگ (و تاكيد ميكنم پديده وبلاگ) ارزشي بيش از پيش قائل شويم و آن را جدي بگيريم.
هيچوقت فراموش نميكنم كه پس از وقوع زلزله بم در عرض كمتر از ده روز از طريق همين وبلاگ و وبلاگ چند تن از دوستان توانستيم مبلغ قابل توجهي را از اقصي نقاط كانادا و جهان براي آسيب ديدگان جمع آوري كنيم. شايد همان موقع بود كه فهميدم عجب رسانه ايست اين وبلاگ و شبكه درهم تنيده لينك هاي آن.