چند روزی است که کمتر پای کامپیوتر مي نشینم، يکي از دلايل آن اينست که چند جلد از کتابهايم از ايران به دستم رسيده و با ولع مشغول خواندن دوباره و يا چند باره آنها هستم.
يکی از آنها کتاب ” ايران، کلده و شوش” نوشته خانم “ژان ديولافوا” است. برای دوستانی که اين کتاب را نخوانده اند لازم است توضيح دهم که: مارسل ديولافوا (Marcel Auguste Dieulafoy) مهندس، باستان شناس و معمار فرانسوی(1920-1843) برای بازديد از آثار باستانی و معماری ایران و شرق به همراه همسر خود، با هزينه شخصی در سال 1881 عازم اين مناطق شد و به بررسی و تحقيق در مورد معماری ايران پرداخت. خانم ديولافوا از هنگام حرکت از فرانسه تا زمان بازگشت، در طول مسير به ثبت وقايع روزانه پرداخت و مشاهدات و نتايج تحقيقات همسر خود را يادداشت کرد و در نهايت به صورت کتابي (La Perse, la Chaldee et la Susiane) در پاريس به چاپ رساند.
اين سفرنامه ارزشمند توسط شادروان علي محمد فره وشی (مترجم همايون) در سال 1332 شمسی به فارسی برگردانده شد و در سال 1364 نيز انتشارات دانشگاه تهران با کوشش بهرام فره وشی به تجديد چاپ آن اقدام نمود.
برگ برگ اين سفرنامه سرشار از مطالب خواندنی است، که البته به نقاشی و عکس های گرفته شده توسط نويسنده مزين شده است. باستان شناسی، معماری و اوضاع و احوال اجتماعی، سياسی و فرهنگی آن زمان، از ديد يک غير ايرانی سطور زيبايي خلق کرده است.
ناگفته نماند که مارسل به همراه چند باستان شناس فرانسوی ديگر، چند سال بعد به قصد کاوش به شوش مراجعت کرد و اشيای ارزشمندی مانند کاشی های تزئينی دوران هخامنشی که در نوع خود بی نظير هستند را از دل خاک ايران به موزه لوور فرانسه سپرد.
سال ها پيش، شايد هفده يا هيجده سال پيش بود، آشنايي نازنين و البته همسايه آنزمان ما، مرحوم دکتر حسين لسان (استاد دانشگاه تهران) که بيش از نيم قرن اختلاف سني داشتيم، دريچه هاي جديدی در نحوه انديشيدن و چگونه کتاب خواندن را به رویم گشود، ساعت ها در مورد متنی از تاريخ بيهقی ( که به واقع استاد آن بود) و يا شعری از مسعود سعد سلمان سخن ميگفت و برای هر موضوعی که مطرح ميشد، چندين کتاب معرفی ميکرد و البته تمامی آنها هم در کتابخانه شخصی ايشان موجود بود. بنابه توصيه مرحوم دکتر لسان چندين سفرنامه خواندم و شديدا به خواندن سفرنامه ها علاقه مند شدم، واقعا اين کتاب “ايران، کلده و شوش” يکی از جامع ترين و جذاب ترين اين سفرنامه هاست که خواندن آن را به همه توصيه می کنم.
سعی ام بر آنست که کوتاه و مختصر، چند سطری نه تنها از اين کتاب، بلکه از کتاب های ديگر بنويسم تا شايد دوستان را در لذتي که از کتاب خوانی مي برم، سهيم کنم. فردا شب بخشی از مشاهدات روزانه مادام ديولافوا را خواهم نگاشت.