هاني شافت (Hannie-Johanna Jannetje Schaft) در شانزدهم سپتامبر 1920 در شهر هارلم (Haarlem) هلند به دنيا آمد. والدين وی معلماني بودند با گرايشاتي سوسياليستي که هميشه در خانه آنها صحبت ها در حول مسائل سياسي مي چرخيد. هاني خواهر بزرگتری نيز داشت که در سن دوازده سالگي بر اثر ديفتری درگذشت.
هاني پس از اتمام دبيرستان در دانشگاه آمستردام در رشته حقوق تحصيلات دانشگاهي خود را آغاز کرد. در سال 1940 با حمله آلمان به خاک هلند، وی و همکلاسي هايش به نيروهای مقاومت پيوستند. در اين دوره وی و دوستانش تلاش گسترده ای برای مخفي کردن يهوديان و ساير فراريان و تهيه گذرنامه برای آنان کرد.
در زمان اشغال کليه دانشجويان بايد وفاداری خود را به نيروهاي آلمان ابراز ميداشتند و پس از فارغ التحصيلي برای آنها کار ميکردند. با امتناع هاني از امضای برگه همکاری با نيروهای رايش سوم، از ادامه تحصيل وی جلوگیری شد و به هارلم بازگشت.
وی در هالم به عضويت يک گروه مقاومت محلي به نام RVV درآمد و به انجام عمليات خرابکارانه عليه نيروهای آلمان مشغول شد. وی در کنار اين عمليات متهورانه، روزنامه های زيرزميني، اطلاعات محرمانه و حتي اسلحه را با دوچرخه خود حمل و توزيع ميکرد. در ماه نوامبر 1943 هاني به همراه دو تن از دوستانش Jan Bonekamp و Jan Brasser تصميم گرفتند که نيروگاه برق Velzen Noord را از کار بياندازند. يکي از شاهدان اين ماجرا به نيروهای امنيتي آلمان گزارش داد که دختری با موهای قرمز در اين عمليات دست داشته است. از آن پس نيروهاي آلمان به دنبال دختری با موهای قرمز بودند. هاني هم برای آنکه شناسايي نشود مدام رنگ موهای خود را تغيير ميداد.
در 21 جون 1944 هاني و Jan Bonekamp در برنامه ای برای ترور رئيس پليس با نيروهای آلماني درگير شدند و هاني موفق شد از صحنه بگريزد اما ژان زخمي شد و به دست نيروهای آلماني افتاد. وی بر اثر جراحات وارده در بيمارستان درگذشت اما از شواهد چنين بر مي آيد که پيش از مرگ مشخصات هاني را به ماموران داده بود. فردای آنروز والدين هاني بازداشت شده و به مدت نه ماه در بازداشت نگه داشته شدند تا شايد هاني خود را تسليم کند.
ژان و هاني عاشق يکديگر بودند، پس از مرگ ژان و بازداشت والدينش، هاني دچار ناراحتي های روحی شد و مدتي طول کشيد تا دوباره به فعايت های خود ادامه دهد. وي با نام مستعار Johanna Elderkamp همچنان به مبارزه ادامه داد و حتي يکبار نيز در اثر اصابت گلوله از ناحيه پا زخمي شد.
در 21 مارچ 1945 در حاليکه در حال انتقال روزنامه اي زيرزميني به IJmuiden بود تحت بازرسي قرار گرفت و ماموران روزنامه ها و اسلحه نه ميليمتری وي را پيدا کردند. ماموری در اداره حدس زد که او همان “دختری با موهای قرمز” است. ماموران موهای او را بارها و بارها شستند تا رنگ طبيعي موی او نمايان شد. بلافاصله او را به آمستردام منتقل کرده و تحت بازجويي و شکنجه قرار دادند. او زير بازجويي ها مقاومت بي نظيری از خود نشان داد و در نهايت او را به اعدام محکوم کردند.
درست دو هفته پيش از عقب نشيني آلمان و آزاد شدن هلند و شش هفته پيش از پايان نهايي جنگ جهاني دوم، در روز هفدهم اپريل 1945 وی را از سلولش خارج کرده و او را به محلي به نام Dunes که صدها تن از افراد نيروهای مقاومت را در آنجا کشته بودند، بردند. افسري آلماني با گلوله سلاح کمری به سر وي شليک کرد اما تيرش به خطا رفت، بلافاصله افسری ديگر با مسلسل وی را به رگبار بست و کشت.
پس از پايان جنگ در همين محل ملکه هلند هاني را مظهر مقاومت مردم هلند ناميد و در 27 نوامبر جنازه وی و ساير اعضای نهضت مقاومت به محلي ديگر منتقل شد.
همه ساله در آخرين يکشنبه ماه نوامبر مراسم گراميداشت هاني در هلند برگزار ميشود و حتي مجسمه وی در مرکز شهر هارلم ساخته شده و در اکثر شهرهای هلند خياباني به نام وی نامگذاری شده است.
ترجمه از مطالب چند سايت اينترنتي مختلف
Comments