از امروز

    گزارشی از امروز، دیروز، شاید هم فردا

    عمليات ساخت سدي جديد، بلندترين بند آبي جهان را در معرض نابودي قرار داده است. سد جديد كريت در چند متري بند قديمي کريت قرار دارد و لرزش هاي ناشي از انفجار كه براي ساختن سد جديد انجام گرفته، تاكنون خسارات زيادي را به اين بند قديمي وارد كرده است. رايزني هاي سازمان ميراث فرهنگي با وزارت نيرو و شخص وزير به جايي نرسيده است. از سوي ميراث فرهنگي، هفته پيش شكايتي تسليم مراجع قضايي شد.
    بند قديم كريت در سال ۱۳۷۹ به شماره ۳۵۲۳ در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است. از تاريخ ساختمان اين بند اطلاعاتي در دست نيست و بخشي از طاق آجري آن كه در پايين بند وجود دارد در ناحيه تيزه از بين رفته در نتيجه طرح كامل آن محو شده است. در كتاب هاي تاريخي روايات مختلفي در خصوص قدمت بند كريت نقل شده است. از جمله هانري گوبلو اين بنا را به دوره مغول نسبت داده است. همچنين در كتاب آب و آبياري در ايران و نگرشي بر سدهاي ايران سابقه اين بند را ۴۰۰ سال نوشته اند.
    بنا به گفته اهالي بومي منطقه طبس اين بند ۷۰۰ سال قدمت دارد اما روايت مستند حكايت از تعمير اين بند در اواسط قرن پنجم هجري دارد. به طور كلي با توجه به تنوع مصالح به كار رفته و ساختار كلي بنا كه در مرحله تعمير بر روي آن انجام گرفته، مي توان استنباط كرد كه بند كريت متعلق به چند دوره زماني مختلف است. ارتفاع قسمت بيروني بند از كف رودخانه ۵۲ متر و عمق حوضچه آبگير ۲۰ متر و طول آن در قسمت تاج ۵۲ متر است. (به نقل از روزنامه همشهری 28 ارديبهشت)

    گابريل گارسيا مارکز چهره درخشان ادبيات جهان، خالق “صد سال تنهايي”، عشق سالهاي وبا”، “پاييز پدر سالار”، “کسي به سرهنگ نامه نمي نويسد” و چندين اثر جاودانه ديگر، چنان غول سرطان بر پيکر نحيفش چنگ انداخته که ديگر اميدي به رهايي ندارد.
    ديگر گرماي سواحل کارائيب در دستان بي رمق مارکز نيست تا قسمتي ديگر از “ماندن برای گفتن” را به روی کاغذ آورد. کتابي که به قلم خود او تصويري ديگر از مارکزي که شايد اينگونه نمي شناختيمش براي ما ساخت. تا 28 سالگي در اين کتاب همراهش بوديم، او در ادامه تا 73 سالگي راه درازي را پيموده اما ديگر اميدي به خلق ادامه آن با قلم “گابو” نيست. “سرگذشت يک غريق” شايد هيچگاه به پايان نرسد.
    “ساعت شوم” نزديک است اما در اين روزها به زماني جز تاريخ تولد نبايد فکر کرد “آخرين سه شنبه اي که فاخته اي روي درخت غار نغمه سرايي کرده بود”، ,و البته “شيرين ترين اتفاقات زماني اتفاق مي افتد که انتظارش را نداريد”.
    “در دور دست در ابتداي جاده باتلاق، در خيابان اصلي ماکوندو تابلويي است که روي آن نوشته شده: خدا وجود دارد.”

    مارکز براي وداع نامه اي خطاب به دوستانش نوشته است:
    “… اگر خداوند براي لحظه اي فراموش مي كرد كه من عروسكي كهنه ام و تكه كوچكي زندگي به من ارزاني مي داشت، احتمالا همه آنچه را كه به فكرم مي رسيد نمي گفتم، بلكه به همه چيزهائي كه مي گفتم فكر مي كردم. اعتبار همه چيز در نظر من، نه در ارزش آنها كه در معناي آنهاست.
    كمتر مي خوابيدم و بيشتر رويا مي ديدم، چون مي دانستم هر دقيقه كه چشم هايمان را برهم مي گذاريم 60 ثانيه نور را از دست مي دهيم.
    هنگامي كه ديگران مي ايستادند من راه مي رفتم و هنگامي كه ديگران مي خوابيدند بيدار مي ماندم.
    هنگامي كه ديگران صحبت مي كردند گوش مي دادم و از خوردن يك بستني لذت مي بردم.
    اگر تكه اي زندگي به من ارزاني مي شد، لباسي ساده بر تن مي كردم. نخست به خورشيد چشم مي دوختم و سپس روحم را عريان مي كردم.
    اگر دل در سينه ام همچنان مي تپيد نفرتم را بر يخ مي نوشتم و طلوع آقتاب را انتظار مي كشيدم.
    روي ستارگان با روياهاي “وان گوگ” شعر “بنديتي” را نقاشي مي كردم و با صداي دلنشين “سرات” ترانه عاشقانه اي به ماه هديه مي كردم. با اشك هايم گل هاي سرخ را آبياري مي كردم تا درد خارهايشان و بوسه گلبرگ ها يشان در جانم بنشيند.
    اگر تكه اي زندگي مي داشتم نمي گذاشتم حتي يك روز بگذرد، بي آنكه به مردمي كه دوستشان دارم نگويم كه دوستتان دارم، چنان كه همه مردان و زنان باورم كنند.
    اگر تكه اي زندگي داشتم، در كمند عشق زندگي مي كردم. به انسان ها نشان مي دادم كه در اشتباه اند كه گمان مي كنند وقتي پير شدند ديگر نمي توانند عاشق باشند. آنها نمي دانند زماني پير مي شوند كه ديگر نتوانند عاشق باشند!
    به هر كودكي دو بال مي دادم و رهايشان مي كردم تا خود پرواز را بيآموزند. به سال خوردگان ياد مي دادم كه مرگ نه با سالخوردگي كه با فراموشي سر مي رسد. آه انسان ها، از شما چه بسيار چيزها آموخته ام. دريافته ام كه وقتي نوزاد براي اولين بار با مشت كوچكش انگشت پدر را مي فشارد او را براي هميشه به دام مي اندازد. دريافته ام كه يك انسان تنها هنگامي حق دارد به انساني ديگر از بالا به پائين بنگرد كه ناگزير باشد او را ياري دهد تا روي پاي خود بايستد. من از شما بسي چيزها آموخته ام و اكنون، وقتي در بستر مرگ چمدانم را مي بندم همه را در آن مي گذارم.”
    (ترجمه نامه از سايت پيک نت)

    دهلي‎‎‎‎ نو ـ نيمي ازجمعيت‎ روستايي درنزديكي شهر واراناساي‎ درشمال‎ هند دو قلو هستند. به‎ گزارش‎‎ رويتر, جمعيت‎ روستاي محمدپوركه‎ بيشترآنها مسلمانند درسال‎ 1968ميلادي نود‎ نفربود و اكنون‎ به‎ يكهزار و 500 نفر رسيده‎ است‎. دراين‎ روستا تقريبا هر خانـه‎ اي‎ يـك‎ جفـت‎ فرزند دو قلو دارد. زنان‎‎ اين روستا دربسياري ازموارد بيش‎ ازسه‎ بار دو قلو باردار شده انـد و ايـن‎ پديده‎‎ هنوز ادامه دارد. تنها مشكل‎ افزايش‎ فرزنـدان‎‎ دوقلـو در ايـن روستا، شكايت‎‎ معلمان‎ است زيرا آنهـا بـه‎ سختي‎‎ مي توانند دوقلوها را تشخيص‎ دهند.

    اين خبر را در سايت پيک ايران ديدم و خيلی برام جالب بود، باید سر فرصت برم ببينم که اين روستا دقيقا کجاست، شايد اون اطراف يک نيروگاه هسته اي هست با تشعشعات راديو اکتيو. يا شايد نزديک شهر “بوپال” و کارخانه “يونيون کاربايد” است، با اون مواد شيميايي و حادثه معروفش. البته اون حادثه شايد زمانش با سن دوقلوها جور نباشه ولی کارخانه اي که اونجوري سيانِيد را در يک آن فرستاد روي شهر، شايد قبلش هم نشتي داشته. (زياد اين بحث را جدي نگيريد.)

    و هور چه مظلومانه سوخت

    در شرايطي که تمامي اخبار عراق، خاورميانه و حتي جهان به دستگيري سران رژيم عراق، آينده سياسي عراق و وضعيت همسايگانش اختصاص داده شده، به يکي از بزرگترين فجايع زيست محيطي در اين منطقه هيچ توجهي نمي شود.در سال 1991 ميلادي که نيروهاي آمريکا و متحدانش، ارتش عراق را از کويت بيرون راندند و پايه هاي حکومت صدام حسين را به لرزه در آوردند، شيعيان جنوب عراق قيام گسترده اي را برعليه حکومت آغاز کردند. اين شيعيان بيشتر ساکن بصره و مرداب ها جنوب عراق که دراصطلاح محلي “هور ” ناميده مي شود، بودند. پس از عدم حمايت نيروهاي آمريکايي و متحدانش از شورش مردم، ارتش عراق با هلي کوپتر به بمباران اين مناطق پرداخت. در سرکوب اين خيزش بين سي تا پنجاه هزار نفر قتل عام شدند و بنابه گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر دهها
    هزار نفر در هور هاي دوردست پناه گرفتند.

    خبر تلخ و تکان دهنده بود، حکومت عراق طرحي را براي خشکاندن اين هورها آغاز کرد، ساخت سدهاي خاکي موقت، کانالهاي انحراف آب، زهکشي منطقه، استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي و آتش زدن نيزارها، روش هايي براي از بين بردن طبيعت اين منطقه بود. پس از گذشت بيش از ده سال، نود درصد از بيست هزار کيلومتر مربع مرداب هاي منطقه از بين رفت و خشکانده شد. پيش از آغاز جنگ اخير، نيزارهاي باقيمانده نيز توسط ماموران دولتي به آتش کشيده شد تا از تحرک مخفيانه نيروهاي خارجي در صورت بروز جنگ احتمالي، در لا به لاي ني ها که قامتي دو تا هفت متر داشتند جلوگيري شود.اين منطقه از قديمي ترين زيستگاه هاي تمدن بشري است که قدمتي پنج هزار ساله دارد ، در تورات از اين منطقه به عنوان باغ هاي بهشت گونه عدن نام برده شده است.در سال هاي مياني قرن گذشته، حدود 400 هزار هورنشين در منطقه زندگي مي کردند اما در سال 1991 به 250 هزار نفر کاهش يافته بود و درحال حاضر شايد حدود 15 هزار نفر به طور پراکنده در اين منطقه ساکن هستند. هورنشينان تا پيش از جنگ اول خليج فارس با شيوه هاي سنتي ارتزاق مي کردند، کشت خرما و برنج، نگهداري گاو و گاوميش ، ماهيگيري ، ساخت قايق و خانه با ني عمده فعاليت آنان بود.اين هورها زيستگاه 250 گونه پرنده مانند چنگر ، عروس غاز ، اردک مرمري و 300 گونه ماهي مانند شيربت ، برزم و گتان و گونه هاي گياهي بي شماري مانند لويي، نيلوفر آبي و جانوران بومي متعددي بوده و به عنوان مامني امن براي ده ها هزار پرنده مهاجر محسوب مي شود.خانم اما نيکلسون نماينده انگليس در مجلس اتحاديه اروپايي و رييس بنياد خيريه کمک به هورنشينان و آوارگان عرب (AMAR) اظهار داشت که اگر پس از حکومت صدام، هورها احيا نشود، هورنشيان به تاريخ مي پيوندند و نسل ما مسئول انقراض عمدي يکي از کهن ترين جوامع بشري خواهد بود. به گفته او ،حتي در صورت هدايت مجدد آب به اين مناطق ، امکان احياي بيش از نيمي از مرداب ها وجود نخواهد داشت.
    آيا ما از اثرات آن بر محيط زيست منطقه و ايران با خبريم ؟ از برهم خوردن واز ميان رفتن تعادل اکوسيستم وتغيير شرايط هيدرولوژيکي و اقليمي چطور؟ و البته ابعاد اقتصادي آن نيز بماند براي بحثي ديگر.

    در سکوتي مطلق فقط گوش به آخرين نفس هاي هور سپرده ايم و يا شايد شعر مولانا را زير لب مي خوانيم:
    يک شب آتش در نيستاني فتاد سوخت چون اشکي که بر جاني فتاد
    شعله تا سرگرم کارخويش شد هر نيي شمع مزار خويش شد

    تکميلي: عصر پنج شنبه مقاله هور را براي سايت خبري گويا ارسال کردم و بعد از سه چهار ساعت در سايت گذاشتند.آفرين به اين سرعت عمل!
    فقط متاسفانه کلمات اطراف حروف لاتين جابجا شده(AMAR)، امان از دست اين فونت هاي فارسي و فارسي ساز ها.

    eXTReMe Tracker
    Powered by WordPress Web Design by SRS Solutions © 2003 از امروز Design by SRS Solutions